مجموعة مؤلفين

120

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

بدهيم و مقبره را هم به او بدهيم به شصت تومان و يك تاقه شال ، و ما نداديم ، و او هم از آقا سيدرضا چهار ، پنج مرتبه مهمانى كرد كه اين نوع حركات آقا سيد على نسبت به ما هم از دستورالعمل جناب ايشان بود كه گفت من طهران مى روم و عمل تو را درست مىكنم تو آسوده باش ، اينها داخل آدم [ 95 ] و جمع و خرج نيستند . بارى ، خود دانند . مثلًا ، ده روز يك روز به قهوه خانه مىرود و يك فنجان چاى مى خورد و مىآمد كه اگر به طهران برود بگويد من هميشه چاى در قهوه خانه مى خوردم و از چاى آنها هيچ نخورده ام . بارى ، از اين نوع حركات از مشاراليه زياد ديده شد و كارى كرد كه سيد تقى و سايرين را هم به صدا انداخته . بارى ، ناهار در بين راه خورديم ، ماست مسيب را كيسه انداخته بوديم با تخم مرغ خورديم ، ياد همگى كرديم بين راه چاى را هم در كاروانسرا صرف شد . محموديه بجز يك كاروانسرا و چند خانه رعيتى چيز ديگر ندارد . و شام هم بس كه عقل مان زياد است ، لوبيا پلو گفتيم درست كرده كه قدرى از عقل مان بكاهد كه با آقا سيد رضا و سايرين سر نمائيم . تخم مرغ و گوشت پيدا نمىشد بجز لوبيا ، لابداً ، لوبيا پلو صرف شد . جاى همگى خالى بود . و خيال داريم به سامره برويم مىگويند راه خيلى مغشوش است بارى خدا رحم كند . كمرم قدرى درد مىكند دو روز است ، امروز هم هوا بد نبود اگر چه جزئى باد مىآمد و عصر امروز من و ميرزا مهدى خان به گردش رفتيم قدرى صحبت داشتم به جهت نماز مغرب منزل آمديم . جاى تماشا ندارد ، بجز بيابان . [ 96 ] آقا سيد رضا قهر كرد كه ميرزا مهدى خان گفته ، ابراهيم جو به مال‌ها كم مىدهد بعد از اين سر جو ، يا من يا ميرزا داداشم مى آئيم ، هر چه از دستش آمد فرياد كرد و قهر نمود ، خدا ما را از شر آقا سيد رضا و آقا سيد تقى حفظ نمايد ، او از قر قر و اين از ناخوشى ، دوباره آقا سيد تقى شكمش را نگاه نداشته و ناخوش شده ، سر زمستان نمىدانم چه خاكى به سر نمائيم و عبدالحميد هم پايش در رفته از پله افتاد ، حالا وقت كار است همگى يا ناخوش و يا قهر يا پايشان مىشكند . بارى ، ساعت پنج خوابيديم ولى دود بسيار كردند كه چشمها كور شده .